عماد الدين حسن بن علي الطبري
198
كامل بهائى ( فارسي )
فتنهها ظاهر شد كه « منا امير و منكم امير » ابو بكر گفت « بايعوا عمر او ابا عبيدة » يعنى بيعت كنيد بر عمر يا ابو عبيدة « و قيل قتلتم سعدا » و گفتند بكشيد سعد را « و قيل قتل اللّه » و قيل « بيعة ابو بكر فلتة وقى اللّه المسلمين شرها » و ابو بكر گفت « اقيلونى و لست بخيركم » بىانديشه و مشورت با عاقلان كارى كردن اين ثمره آورد . و نيز چون خبر سقيفه به امير المؤمنين رسيد و آنچه ايشان كرده بودند در وقت اشتغال او به غسل و كفن و دفن رسول گفت انصار چه گفتند . گفتند « منا امير و منكم امير » يعنى از ما اميرى و از شما اميرى امير المؤمنين گفت : هلا احتجتم عليهم بان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وصى بان يحسن الى محسنهم ، و يتجاوز عن مسيئهم ، و ما فى هذه الحجة عليهم . آيا حجت نياورديد شما بر ايشان به اينكه رسول وصيت كرد با آن كه احسان كنيد به نيكوكار ايشان و درگذريد از بدكار ايشان و آنچه در اين حديث است از حجت بر ايشان گفت : لو كانت الامارة فيهم ، لم يكن الوصية بهم . يعنى اگر كه امارت در ايشان بودى وصيت جهت احسان ايشان نفرمودى . يعنى چون رسول براى انصار وصيت كرد معلوم شد كه امير و وصى و خليفه ايشان نباشند زيرا كه شخصى هم وصى و هم موصى اليه نباشد . پس گفت « ما قالت قريش » گفتند : احتجت بانها شجرة رسول اللّه ، قال : احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة ، يعنى حجت آوردند به آنچه قريش شجرهء رسولاند على عليه السّلام گفت حجت شجره آوردند و ثمر را ضايع گذاشتند چون ايشان تمسك به صحابه كردند على عليه السّلام گفت : أ تكون الخلافة بالصحابة ؟ و لا تكون بالصحابة و القرابة « 1 » . گفت آيا خلافت به صحبت تنها مىشود و به صحبت و خويشى هر دو نمىشود . و هم او گفت : لما احتج المهاجرون على الانصار يوم السقفية برسول اللّه ، فلجوا عليهم ، فان يكن الفلج به ، فالحق لنا دونهم ، و ان يكن لغيره فالانصار على دعواهم « 2 » ، لأمير المؤمنين عليه السّلام فى هذا الباب . گفت چون حجت آوردند مهاجران بر انصار در روز سقيفه بر رسول اللّه و بر ايشان غالب شدند پس اگر غلبهء ايشان به قرابت بود پس حق ما را بود نه ايشان را و اگر به غير قرابت بود پس انصار بر دعوى خود باقى باشند لأمير المؤمنين عليه السّلام اندر اين باب .
--> ( 1 ) - نهج البلاغه خطبه 67 و نهج السعادة 1 / 50 ( 2 ) - نهج البلاغه نامه 28